زمین هیچوقت از انسانهای پوچ و عوضی خالی نمیشه! انگار همیشه باید باشن کسایی که روح شما رو مسموم میکنن و ذهن شما رو مغشوش؛ رهایی از دست این آدما بهترین اتفاقیه که میتونه برای کسی بیفته.
دیروز موجی از اخبار و اتفاقات بد روانه شد سمتم! اولیش که به هیچ جام نبود؛ دومیش خب یکم بد بود و سومیش خسته کننده؛ ولی خب منتظر اتفاقات سختتر از این هستم اینا که چیزی نیست! تو این دنیا تنها چیزی که واسم مونده اعتماد به خودمه، همین...
کاش میشد زمان برگرده عقب؛ دوباره بیاد بگه اینچیزا برام مهم نیس و این خودتی که برام اهمیت داری (و این مضخرفات)؛ بعد منم محکم میخابوندم در گوشش و میرفتم! والا به خدا، انقدر ناراحتی و دردسرم تحمل نمیکردم.
هر دفعه که زیر بار مشکلی میرم یا با دشواریای رو به رو میشم خودم رو یک تیم فوتبالی تصور میکنم که دقایق آخر بازیشه و گل دوم رو هم خورده! اینجاست که مث سگ تلاش میکنم.
چند روز پیش سوار تاکسی شدم؛ یهو تصادف کردیم! بعد منم که برام مهم نبود، پیاده شدم رفتم اونورتر سوار یه ماشین دیگه شدم؛ حس شخصیت "تامی" توی GTA بهم دست داد :)